ادبیات اسارت؛ درگیر داستانسرایی، دور از پژوهش علمی
محمد قبادی، پژوهشگر تاریخ جنگ معتقد است: نگاه غیرتخصصی به موضوع اسیر و اسارت، نابلدی برخی نویسندگان و گاه زیادهخواهی برخی راویان در بیان وقایع و رویدادها و همچنین نگاه غیر حمایتی از راوی و پژوهشگر ناخودآگاه ادبیات اسارت را محدود و در گامهای ابتدایی خود نگهداشته است.
سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، ماهرخ ابراهیمپور: با گذشت بیش از سه دهه از پایان جنگ ایران و عراق، آثار متعددی در حوزه ادبیات دفاع مقدس منتشر شدهاند. با این حال، سهم خاطرات آزادگان از این مجموعه بسیار اندک و کمرنگ بوده است. در حالی که در بسیاری از کشورهای جهان، این گونه از خاطرات با عنوان “ادبیات اسارت” یا “ادبیات اردوگاهی” شناخته میشود و جایگاه ویژهای در ادبیات جنگ دارد، در ایران تاکنون کمتر مورد توجه قرار گرفته است. اگرچه اقداماتی محدود در این زمینه انجام شده، اما بیشتر این تلاشها از سوی ناشران دولتی بوده و اغلب از نظر محتوا و کیفیت، در سطح مطلوبی قرار ندارند. این آثار بیشتر در چارچوبی ابتدایی و کلیشهای باقی ماندهاند و نتوانستهاند تصویری دقیق، عمیق و انسانی از تجربه اسارت ارائه دهند. به همین دلیل، ادبیات اسارت در ایران همچنان در آغاز راه مانده و نیازمند توجهی جدیتر و تخصصیتر است.
در حال حاضر نمیتوان چشمانداز روشنی برای پیشرفت ادبیات اسارت متصور شد. هرچند تلاشهایی در این زمینه صورت گرفته، اما به نظر میرسد تا زمانی که موانع جدی بر سر راه این حوزه برطرف نشود، نباید انتظار تحولی بنیادین یا دستاوردی عمیق داشت. ادبیات اسارت نیازمند نگاهی تازه، عالمانه و تخصصی است؛ نگاهی که بتواند فراتر از روایتهای احساسی یا صرفاً خاطرهمحور، به تحلیلهای دقیق، مستند و چندجانبه بپردازد. این مهم، تنها زمانی ممکن میشود که مراکز علمی، دانشگاهها و نهادهای پژوهشی با رویکردی میانرشتهای و با بهرهگیری از تخصصهای متنوع (تاریخ، روانشناسی، جامعهشناسی، ادبیات و علوم سیاسی) وارد عمل شوند. بدون این پشتوانه علمی و ساختاری، آنچه تاکنون تولید شده بیشتر به برداشتهای فردی، روایتهای پراکنده یا تلاشهای خودجوش محدود میشود؛ که گرچه ارزشمند است، اما نمیتواند نمایندهای کامل و جامع از تجربه اسارت باشد. در نتیجه، تا زمانی که این کاستیها برطرف نشود، نباید به آینده این حوزه، آنچنان که شایستهاش است، امیدی بست یا آن را نقطهای روشن در منظومه ادبیات جنگ به حساب آورد.
محمد قبادی، پژوهشگر تاریخ و از فعالان حوزه مطالعات جنگ، تاکنون آثار متعددی درباره تاریخ جنگ منتشر کرده است. او دستی هم در زمینه ثبت خاطرات آزادگان هشت سال جنگ تحمیلی دارد. از جمله آثار او میتوان به کتابهای «پاسیاد پسر خاک» و «خلبان صدیق» اشاره کرد که روایتگر خاطرات دو چهره برجسته دوران اسارت در زندانهای عراق هستند. در گفتوگویی که با او درباره وضعیت ادبیات اسارت داشتیم، قبادی تأکید کرد که یکی از دلایل اصلی مغفول ماندن این حوزه، نبود حضور جدی پژوهشگران و تاریخنگاران دانشگاهی در آن است. او معتقد است که ادبیات اسارت نیازمند نگاهی تحلیلی، دقیق و مبتنی بر منابع معتبر است؛ نگاهی که تنها با مشارکت فعال مراکز علمی و پژوهشی ممکن خواهد شد. از نظر قبادی، تا زمانی که این خلأ علمی برطرف نشود، ادبیات اسارت همچنان در حاشیه باقی میماند و نمیتواند جایگاه شایستهاش را در ادبیات جنگ به دست آورد.
-به عنوان پژوهشگری که در زمینه خاطرات اسارت کار کردید چرا ادبیات اسارت در ایران تاکنون نتوانسته جایگاه واقعی خود را پیدا کند؟
موانع رسیدن به چنین جایگاه که شما میگویید به عوامل مختلفی بستگی دارد و من در این مجال به مواردی از این موانع اشارهای کوتاه میکنم؛ نخست اینکه جنگی که طی هشت سال به کشورمان تحمیل شد گسترهای فراگیری دارد که میتواند موضوع اسیر و اسارت را در خودش گم کند. شاید یکی از علتهایش این باشد که غالب رزمندگان ما در دوره جنگ به مقولهای چون اسارت فکر نمیکردند. آنچه برایشان قابل تصور بود مجروحیت، معلولیت یا در عالیترین مرتبه خواستهشان شهادت بود، از اینرو گمانی به اسارت نمیبردند. به نظر میرسد از نگاه رزمنده در میدان کسی که به اسارت در میآید دیگر نمیتواند بجنگد و در مقابل دشمن از خاک و ناموسش دفاع کند. از این رو فکر کردن به این مقوله برایشان مورد توجه نبود و وقتی هم که جنگ تمام شد این نگاه همچنان برایش غیرقابل باور بود. آنها این نگاه را تابو میدانستند که شکسته نشده بود پس اکنون نیز مایل نیستند درباره آن سخن بگویند.
نکته دیگر اینکه، بعد از جنگ و بازگشت آزادگان به میهن، متولیانی بازخوانی خاطرات جنگ را برعهده گرفتند که گاهی بهنظر میرسد درصدد تهیه یک گزارش کاری برای نهاد یا سازمان متبوعشان هستند. آنها بیش از اینکه درپی یافتن ابهامات تاریخی و دامنهدار کردن پژوهشهای علمی در وجوه مرتبط با اسیر و اسارت باشند کوشیدند تا آن را در مناسبهایی انگشتشمار زینتالمجالس خود کنند. ضمن اینکه اساساً برخی از این متولیان نه فقط از موضوع اسارت آگاهی دقیق و عمیقی نداشتند بلکه با نگاهی ممیزانه که ناشی از جریان فکری سازمان یا نهادشان بود با خاطرات آزادگان برخورد کردند.
عدم پژوهشهای علمی میانرشتهای در مراکز دانشگاه و مطالعاتی و تا حد زیادی توجه به داستانسرایی، شخصیتپردازی و نیز نگاه غیرتخصصی به موضوع اسیر و اسارت، نابلدی برخی نویسندگان و گاه زیادهخواهی برخی راویان در بیان وقایع و رویدادها و همچنین نگاه غیر حمایتی از راوی و پژوهشگر ناخودآگاه ادبیات اسارت را محدود و در گامهای ابتدایی خود نگهداشته است.
تبعیضهای اجتماعی، مشکلات اقتصادی، دلخوریهای سیاسی، خودسانسوری، عدم تمایل به بازگو کردن تجربیات تلخ گذشته و تنشهای روحی و روانی پس از یادآوری آن روزهای سخت میتواند برخی علتهای دیگر باشد تا ادبیات اسارت نتواند جایگاه خود را بیابد.
– نقش ناشران و رسانهها در حمایت یا عدم حمایت از آثار این حوزه چگونه بوده است؟
حمایت از ادبیات اسارت در میان برخی ناشران (از آنجا که اغلبشان دولتی و سازمانی هستند) نقشی گزارشی و تزئینی است و رسانههای عمومی چون رادیو یا تلویزیون نقشی از سرتفنن و شکمسیری دارند … در کل بهنظر میرسد موضوع ادبیات اسارت برایشان اولویت ندارد.
– فقدان آموزشهای تخصصی و پژوهشهای دقیق در حوزه ادبیات اسارت باعث کمرونقی این حوزه شده؟
بله. بدون شک یکی از علل کم رونق شدن ادبیات اسارت عدم آگاهی درست و دقیق برخی نویسندگان از مقوله اسیر و اسارت، فقدان آموزش تخصصی آنان که عمدتاً نتیجه عدم ورود مراکز دانشگاهی و پژوهشی به موضوع است، سبب کمرونقی این مهم شده است و البته این علت را باید به حضور پررنگ ناشران دولتی و نظامی بهعلاوه کرد.
– چگونه میتوان داستانهای واقعی و (روایتهای) تأثیرگذار اسارت را به گونهای روایت کرد که مخاطب بیشتری جذب شود؟
نویسندگان و پژوهشگران این مقوله باید تلاش کنند تا ضمن رعایت اسلوبهای درست نگارشی و پژوهشی موضوعات بکر و غیرتکراری بیابند و با آگاهی از کاری که انجام میدهند به چراییها و چگونگیهای بیشتری بپردازند و آنچه را شایسته روایت کردن یافتند در کمال صداقت و با قلمی شیوا به مخاطب ارائه دهند و ناشران و متولیان امر هم بکوشند تا اثری شایسته موضوع و مخاطب تولید کنند. همه ما میدانیم و باید بدانیم، یکی از مولفههایی که مخاطب را به سمت یک اثر خواندنی سوق میدهد اثری است که مخاطب با آن تا حد قابل تاملی همذات پنداری کند و خودش را درون متن ببیند یا بیابد.
– تا چه حد مسئله حساسیتهای سیاسی و امنیتی باعث محدود شدن نشر آثار مرتبط با اسارت شده است؟
بهنظر میرسد این حساسیتهای تاثیرگذار به اندازه حساسیتهایی نیست که در ربط مستقیم با موضوع جنگ باشد. همه ما میدانیم که بخشی از اسناد جنگ به هزار و یک دلیل درست یا غلط در محرمانگی یا خودمانگی بهسر میبرد و این مهم محدوده پژوهشهای تاریخی و نگاشتههای ادبی را تنگ میکند. به نظر من بهرغم اینکه حساسیتهای پیشگفته تا حدی وجود دارد، اما بیش از آن حساسیتهای اخلاقی و فرهنگی است که محتوای آثار در حوزه ادبیات اسارت را محدود میکند.
– تجربههای شخصی اسرا و خانوادههای آنان چگونه میتواند به توسعه ادبیات اسارت کمک کند؟
یکی از مسائلی که در ادبیات اسارت مورد غفلت قرار گرفته و از کنار آن گذشتهایم موضوع تجربیات و آن جریان زیسته خانوادههای اسرا (آزادگان) است. اسارت یک رزمنده در خانواده تاثیرات و گاه تبعات مخربی در آن محیط گذاشته که تقریباً از چشم نویسندگان، پژوهشگران و متولیان ادبیات اسارت پنهان مانده است که پرداختن به آن میتواند ادبیات اسارت را توسعه و بلکه غنیتر کند. مادر، پدر، خواهر، برادر، همسر و فرزندان یک اسیر روایتهای ناگفته بسیاری در سینه دارند که تاکنون، اگر نگویم بدان پرداخته نشده است، به جرات میگویم که در کمترین حالت خود قرار دارد و ما نیاز داریم تا برای شناخت واقعیتهای اسارت به آنها بپردازیم.
– به نظر شما رسانههای نوین مانند پادکست و مستند چه نقشی میتوانند در معرفی ادبیات اسارت داشته باشند؟
در شرایط اکنون اصلاً صحبت از «چه نقشی میتوانند داشته باشند» نیست. هیچ کسی نمیتواند منکر نقش تاثیرگذار و مهم آنها باشد، اما متاسفم که باید بگویم آنها نیز نقششان را ایفا و حق مطلب را ادا نکردهاند. این موضوع (تهیه پادکست و فیلم مستند و غیر آن) نیاز به تخصص خاص خودش را دارد که متخصصان به این ابزارهای مهم باید به آن ورود کنند.
– چه تفاوتهایی میان ادبیات اسارت در ایران و کشورهای دیگر وجود دارد که میتواند به ما در بهبود این حوزه کمک کند؟
اگر بخواهم خلاصه و کوتاه اشاره کنم باید بگویم ادبیات اسارت در میان کشورهایی که صاحب چنین روایتهایی هستند بطور کلی دو وظیفه ذاتی از خود بروز داده؛ نمایاندن چهره زشت و ضدانسانی جنگ و تلاش برای سوق دادن مخاطب به سوی آزادی، زندگی و صلح و این کارکرد فرهنگی اجتماعی گاه قدرتی بیشتر از مناسبات سیاسی نظامی دارد. این مولفه برای ادبیات اسارت در ایران نیز وجود دارد، اما به این مولفهها باید ویژگی دیگر افزود که برگرفته از اعتقادات شیعی است. ادبیاتی که اسیر را در امتداد راه سیدالشهدا قرار میدهد و او را وارث پیامآور عاشورا حضرت زینب سلاماللهعلیها معرفی میکند، خصیصهای که اسیر ایرانی را به مبارزی بدون اسلحه متعارف جنگ معرفی میکند. کارکردهای چنین اعتقادی از اسیر ایرانی چیزی بیش از یک اسیر در جنگهای اول و دوم جهانی و غیر آن میسازد. در واقع اسیر ایرانی با چنین ایدئولوژیی در پی معنای جدید از زندگی در چهار دیواری اردوگاه است. با این رویکرد وقتی ادبیات اسارت در ایران به درستی و بدون غلو و بزرگنمایی به مخاطب عرضه شود میتواند دستی برتر را در میان آثار مشابه خود در دنیا داشته باشد.
-آینده ادبیات اسارت در ایران را چگونه پیشبینی میکنید و چه اقداماتی برای شکوفایی آن لازم است؟
پیشبینی خاصی برای این مهم ندارم، اما گمان میکنم تا موانع پیش پای ادبیات اسارت مرتفع نشود و مراکز دانشگاهی و پژوهشی ورودی عالمانه و دامنهدار نکنند امید زیادی به آنچه تاکنون بدان دست یافتهایم نباید داشته باشیم.